خواهر بزرگمان تازه ازدواج کرده بود و والدین با داشتن مشغله زیاد کمتر امکان سرکشی به ایشان را داشتند اما سید مهدی با آن سن کم از درآمد کاریش می برد شیرینی و شکلات می خرید و برای خواهرمان می برد و به دیدنش می رفت و او را خوشحال می کرد. ( خواهر شهید)
مدتی بود خواهران سید مهدی در کتاب یا دفترشان پول می دیدند و گمان می کردند از طرف من یا پدرشان هست، خیلی خوشحال می شدند و برای خودشان خرج می کردند بعدها معلوم شد سید مهدی این پولها را در دفتر و کتابشان گذاشته است.
( مادر شهید)
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی