زندگی با طعم طلبگی ( خاطرات کوتاه)
۱. اینجا (یعنی مدرسمون) فقط فیش ناهار می فروشن. شام هر شب بعلاوه ناهار جمعه ها با خود بچه هاس. جمعه ها ناهارِ حجره با منه! (به اتاق طلبه ها حجره میگن).
نیم رو (همون تخم مرغ سرخ کرده خودمون) با ۲، ۳ تا گوجه فرنگی و پیاز!
هرجمعه،
درست می کنم برای بچه ها ناهار رو
تا بخورن، جون بگیرن
قربهً الی الله!!!!
بعد از ظهر های جمعه هم، بعضی از بچه ها یه اتوبوس می گیرن و دسته جمعی می رن جمکران.تو ماشین بعضیا مطالعه می کنن، بعضی ها شوخی می کنن، بعضی ذکر می گن بعضی و…
نزدیکای جمکران که می شن همشون دسته جمعی شروع می کنن به دعا خوندن برای امام زمان، دعای سلامتی و … .
به مسجد که می رسی می بینی هر کسی یه گوشه رو انتخاب کرده و شروع کرده به اعمال مسجد.
موقع برگشتن هم توی ماشین معمولا دسته جمعی شعر "ناد علیا علیا یا علی "رو می خونن. آخر سر هم یه نفر بلند میشه و دُنگ هر کسی رو جمع می کنه.
شب هم که میشه برا شام نون داریم با سبزی و پنیر. خیلی می چسبه! جاتون خالی!!!
۲. روایتی از امام کاظم علیه سلام نقل شده که می فرماید" در هر چیزی که چشمت به اون می افته موعظه ای برای تو وجود داره" گاهی اتفاقات ساده می تونن درس های خوبی به آدم بِدن.
یه بار سر کلاس اصول بودیم. استاد مثل همیشه آروم و شمرده داشت درس می داد.یه دفعه از کلاس رو به رویی سرو صدا بلند شد. معلوم بود استادشون نیومده. درِ کلاس رو بستم تا صدا نیاد. شیشه درِ کلاس، مثل آینه عمل می کرد، آدم راحت می تونست عکس خودش رو که روی شیشه افتاده بود ببینه.
عجب! اولین بار بود که خودم رو سر کلاس می دیدم که چطور می شینم. دیدم اوف!!! چقدر عیب و ایراد توی همین نشستنم هست! لباسم مرتب نیست، موهام بلند شدن و نیاز به اصلاح دارن، و…
تازه فهمیدم دیگرون من رو چطور می بینن. من خودم رو یه جور می شناسم دیگران یه جور دیگه! فهمیدم برای رفع عیوبم باید گاهی اوقات خودم رو از دریچه نگاه دیگرون ببینم!!!!
۳. پارسال بود که با بچه های جلسه رفتیم خونه شهید مجید صدفساز.همون موقع، وصیت نامه شهید رو از بچه ها گرفتم و با خودم آوردم قم. از اون موقع تا الان وصیت نامه اش رو گذوشتم روی میز مطالعه ام و گاهی اوقات بخش هاییش رو برای بچه ها پیامک می کنم.
" اما شما ای دوستان و برادران عزیزی که سالهای زیادی در کنارتان بودم عبادت و دعا و گریه و مطالعه را از یاد نبرید و تنها هدفتان برای انجام اعمالتان خدا باشد"
" از جلسات قرائت قرآن جدا نشوید . خودتان را بشناسید و از روی برنامه خود را بسازید که فقط بر این منوال است که دشمن نفس ودشمن بیرونی را شکست خواهید داد."
راستش، وقتایی که ممکنه کار نامناسبی ازم سر بزنه، گاهی که نگاه به عکسش می کنم شرمم می آد و از اون کار منصرف می شم.
خدا رحمتت کنه آقا مجید که عکست هم مانع گناه کردنه!
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی