مجتبی یک از خوبهای جلسه بود همیشه و در هر حال به فکر جلسه بود موقعی که نیاز بود برنامه اجرا کرد ،مسئولیت گرفت، سرگروه شد و در نهایت مسئول جلسه شد در عین حال
درسش را هم فراموش نکرد .یادم هست مسابقه مقاله نویسی در جلسه با موضوع شهید برگزار شد که مجتبی با نوشتن یک مقاله خیلی خوب و با نظر دکتر سنگری اول شد.
این هم یک خاطره از مجتبی روحش شاد.
در حالی که نیروهای جلسه جوانان به سختی مشغول فعالیت بودند ولی وضع مالی جلسه خیلی خراب بود و جلسه هیچ پولی برای پشتیبانی و اجرای طرحهای نو نداشت هرچه فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم با چند نفر از سرگروه ها مشورت کردم ولی آنها نیز نظری نداشتند،خیلی ناراحت بودم. در این موقع بود که مرحوم مجتبی صحرانورد پیشنهادی را مطرح کرد و من نیز چون راه دیگری نداشتیم پذیرفتم.
بنده خدا از فردا شروع کرد ، باید نامه ازمسجد می گرفت به شورای آرد و نان می برد یک کیسه ۵۰ کیلویی
آرد می گرفت هر طور که بود به مغازه ی خودشان می برد به بسته های ۵ کیلویی تقسیم می کرد و به مسجد می آورد به بچه های جلسه می فروخت تا چند هزار تومان تهیه شود تا برای مخارج جلسه هزینه شود.
بله مجتبی تمام این راه دشوار را رفت و خم به ابرو نیاورد تا جلسه فعال بماند.
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی