اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید ممکن است داستان زیر به شما کمک کند: روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از …
ادامه نوشته »طنز-پول این سیگارها
توی کافهی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار میکشید؛ یکی دیگه رفت جلو گفت: – ببخشید آقا! شما روزی چند تا سیگار میکشین؟ – منظور؟ – منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین، …
ادامه نوشته »خاطره-روزنامه دیواری جدید
دقیق یادم نیست ولی قبل از سال ۷۰ بود و مسجد حال و هوای برگزاری جشن نیمه شعبان را داشت. شب نیمه شعبان سالن را با بچه ها آذین بسته بودیم آن موقع مسئول جلسه نوجوانان آقای مجید بهدار بود و تازه در آن شب یک روزنامه دیواری خیلی زیبا …
ادامه نوشته »مصاحبه با برادر حسن مشیری در مورد شهید
س- معرفی شهید حبیب وکیلی؟ ج- شهید حبیب وکیلی پسر کوچک خانواده بود پدرش کاسب و چند برادر از خود بزرگتر داشت . سال دوم دبیرستان و رشته تحصیلی ریاضی فیزیک بود و جزء بچه های زرنگ و زبده دبیرستان. جزء بچه هایی بوده است که در خانواده نمونه …
ادامه نوشته »دست نوشته ای از شهید-۴
یا اباعبداللّه الحسین (ع) یا مظلوم کربلا. هنگامه ای که چنین می گویم یا می شنوم به یاد خون ریخته شده مولایم حسین (ع) می افتم قلبم می خواهد از تپش باز ماند، ناگاه اشکها سرازیر می شود. شوق مولایم مرا بی تاب کرده، خدایا دوست دارم در کنار مولایم …
ادامه نوشته »دو رکعت عشق
نوجوان شهید حبیب وکیلی از بسیجیان مخلص دزفول یود. او در آخرین یادداشت خود در شب سه شنبه ۲/۱۰/۱۳۶۵ نوشته بود: خدایا! یاران، مرا می خوانند. دوسه بار شهید عزیزم (یوسف جاموسی)مرا در خواب خواند و گفت: دیر است، زود باش که جا می مانی خدایا تنها آرزویم این …
ادامه نوشته »دست نوشته ای از شهید-۲
بسم اللّه الرحمن الرحیم اللهم اشف کل مریض اینجا آب و هوای خوبی دارد و در اینجا منظره خیلی خوبی وجود دارد امّا مگر اینها غم را از دلم می ربایند. فقط هنگامی که با جمعی از دوستانمهستم کمی فراموش می کنم ولی بمحض اینکه تنها شدم غم وجودم …
ادامه نوشته »دست نوشته ای از شهید-۳
بسم اللّه الرحمن الرحیم اللهم ارحمنا پنجشنبه ۹/۵/۶۵ کم کم دارم به ضعف های خودم پی می برم. خدایا تقریباً حال می دانم و معلوم شده که چه هستم. چه فردی هستم. آری فردی گنهکار. خدایا حالتی گریان دارم زیرا که می بایستی این موقع بر سر مزار …
ادامه نوشته »دست نوشته ای از شهید-۱
بسم الله الرحمن الرحیم ناگهان تصمیمم قطعی شد و با پدر و مادر صحبت کردم خیلی پافشاری می کردند گرچه سخت بود اما گریه مادر را، ضجه های خواهران را و غرزدن هایپدر را تحمل کردم زیرا که دیگر من راه خود را یافته بودم خلاصه با اراده ای …
ادامه نوشته »پیام شهید
بسم الله الرحمن الرحیم هدف من از آمدن به جبهه این بود که: رهبر انقلاب اسلامی فرمودند آمدن به جبهه یکی از واجبات و همچنین واجب تر از فروع دین است و من مصمم شدم به جبهه بیایم و به پیام و سخن رهبرم لبیک بگویم و اما پیامی که …
ادامه نوشته »
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی