آیت الله شاه آبادی از علمای برجسته ای است که کوچک و بزرگ از اهل علم ایشان را می شناسد. البته این شهرت ناشی از القاب پوشالی نیست. اگر چه آیت الله شاه آبادی کوهی از علم و تقوا بود و شخصیتی ناشناخته به شمار می رفت اما شاید یکی از …
ادامه نوشته »دو فرشته
دو فرشته مسافر ، برای گذراندن شب ، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند . این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل مهمانانشان راه ندادند ، بلکه زیر زمین سردِ خانه را در اختیار آنها گذاشتند . فرشته پیر تر در دیوار زیر زمین ، …
ادامه نوشته »محبت بدون اندیشه
مردی شاخه ای را که یک پیله پروانه در آن انتظار تولد را می کشید، پیدا کرد و با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در پیله پروانه ظاهر گشت. او نشست و ساعتهای متمادی به تلاش غریزی پروانه را تماشا کرد به نظر می رسید که تولد …
ادامه نوشته »کودکی که در آتش نسوخت
در زمان حضرت عیسى(علیهالسلام)، زنى صالح و عابد، زندگی می کرد. وی وقتی زمان نماز فرا مىرسید، هر کارى که داشت رها و به نماز مشغول مىشد. روزى هنگام پختن نان، مؤذّن بانگ نماز فرا داد. زن نان پختن را رها کرد و به نماز مشغول شد؛ چون به نماز …
ادامه نوشته »هدیه شیطان
بسم الله الرحمن الرحیم وَ مَن اَحسَنُ دیناً مِمّن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحسِن – سوره نساء، آیه ۱۲۵. خداوند در این آیت مخلصان را می ستاید و اخلاص در اعمال را می پسندد. گویند: در بنی اسرائیل عابدی بود، شنید در آن نزدیکی درختی است که مردم آن …
ادامه نوشته »یک مطلب، یک جمله، یک ۲ بیتی
مطلب دو چیز را فراموش نکن : یاد خدا و یاد مرگ. دو چیز را فراموش کن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران. چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت …
ادامه نوشته »پند عابد
گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت. نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست …
ادامه نوشته »گاهی باید نشنید
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو …
ادامه نوشته »گوسفندشان را بکش
روزی شاگردی قصد سفر کرد. اندر بیابان خانواده ای را دید که پدرشان فوت کرده بود. مادر ، همراه با سه فرزند پسرش، تنها از طریق یک گوسفند روزگار میگذراندند. شاگرد آن شب را نزد آن خانواده ماند و با یک کاسه شیر آن گوسفند، شام را مهمان آنها شد. …
ادامه نوشته »دعای ندبه
روستای صالح آباد متعلق به من و چند شریکم بود. عده ای تصمیم گرفتند روستا را از ما به زور بگیرند و گروهی را به سوی ما فرستادند و هر چه صحبت کردیم سودی نداشت. عریضه ای برای امام زمان(ع) نوشتم و آن را در جوی آبی رها کردم و …
ادامه نوشته »
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی