خانه / نشریه / معارف اسلامی (صفحه 42)

معارف اسلامی

آیت الله شاه آبادی

آیت الله شاه آبادی از علمای برجسته ای است که کوچک و بزرگ از اهل علم ایشان را می شناسد. البته این شهرت ناشی از القاب پوشالی نیست. اگر چه آیت الله شاه آبادی کوهی از علم و تقوا بود و شخصیتی ناشناخته به شمار می رفت اما شاید یکی از …

ادامه نوشته »

دو فرشته

دو فرشته مسافر ، برای گذراندن شب ، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند . این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل مهمانانشان راه ندادند ، بلکه زیر زمین سردِ خانه را در اختیار آنها گذاشتند . فرشته پیر تر در دیوار زیر زمین ، …

ادامه نوشته »

محبت بدون اندیشه

مردی شاخه ای را که یک پیله پروانه در آن انتظار تولد را می کشید، پیدا کرد و با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در پیله پروانه ظاهر گشت. او نشست و ساعتهای متمادی به تلاش غریزی پروانه را تماشا کرد به نظر می رسید که تولد …

ادامه نوشته »

کودکی که در آتش نسوخت

در زمان حضرت عیسى(علیه‎السلام)، زنى صالح و عابد، زندگی می کرد. وی وقتی زمان نماز فرا مى‎رسید، هر کارى که داشت رها و به نماز مشغول مى‎شد. روزى هنگام پختن نان، مؤذّن بانگ نماز فرا داد. زن نان پختن را رها کرد و به نماز مشغول شد؛ چون به نماز …

ادامه نوشته »

هدیه شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم وَ مَن اَحسَنُ دیناً مِمّن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحسِن – سوره نساء، آیه ۱۲۵. خداوند در این آیت مخلصان را می ستاید و اخلاص در اعمال را می پسندد. گویند: در بنی اسرائیل عابدی بود، شنید در آن نزدیکی درختی است که مردم آن …

ادامه نوشته »

پند عابد

گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت. نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست …

ادامه نوشته »

گاهی باید نشنید

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو …

ادامه نوشته »

گوسفندشان را بکش

روزی شاگردی قصد سفر کرد. اندر بیابان خانواده ای را دید که پدرشان فوت کرده بود. مادر ، همراه با سه فرزند پسرش، تنها از طریق یک گوسفند روزگار میگذراندند. شاگرد آن شب را نزد آن خانواده ماند و با یک کاسه شیر آن گوسفند، شام را مهمان آنها شد. …

ادامه نوشته »

دعای ندبه

روستای صالح آباد متعلق به من و چند شریکم بود. عده ای تصمیم گرفتند روستا را از ما به زور بگیرند و گروهی را به سوی ما فرستادند و هر چه صحبت کردیم سودی نداشت. عریضه ای برای امام زمان(ع) نوشتم و آن را در جوی آبی رها کردم و …

ادامه نوشته »