سالهاست که اردوی نوروزی جلسه جوانان در منطقه کوهستانی شمال دزفول برگزار می شود. آن سال نیز برای عید به سردشت رفته بودیم. بعد از پل تنگه سرا ، سمت راست جاده بعد از مقداری پیاده روی به محلی می رسیدیم که همانند جزیره ایی بود و دو رود کوچک از دوطرف آن می گذشت و محل مناسبی برای چادر زدن فراهم کرده بود.اردوگاه ۴ یا ۵ چادر داشت و ابتدا جلسه جوانان برای ۴ روز و بعد جلسه نوجوانان برای ۳ روز و در آخر جلسه نونهالان یک روز در این اردوگاه اقامت می کردند.
چون منطقه کوهستانی بود شبها تا صبح باید به نوبت نگهبانی می دادیم تا باقی بچه ها با آسودگی بخوابند. آن شب قبل از اینکه بچه ها بخوابند آقای احمد نورالدینی به چادرها سرکشی نموده و اسم شب را اعلام می نمود، در همین حین آقای امیرانجام به چادر ما آمد و گفت بچه ها اسم شب: رجب ۲۲ خشایار است.
شب از نیمه شب گذشته بود و من به همراه یکی از دوستان در حال نگهبانی بودیم. ناگهان احساس کردیم صدای پا می آید. به سمت صدا رفتیم، فردی کنار چادرها در حال حرکت بود در آن تاریکی فقط شبحی مشخص بود.
سریع به سمتش رفتیم اسلحه را آماده کردیم و گفتیم: اسم شب.
دیدیم با حالتی مضطرب و در حالی که حسابی دستپاچه شده بود گفت: رجب ۲۲ خشایار.
در همین حین صدای خنده ی ما بلند شد و فهمیدم که از بچه های خودمان است و آقای منیعی (حاجی بن شمشیر) را که قصد داشت به دستشویی برود را دیدم.
فردای اردو این قضیه نقل اردو شده بود و باعث شد از شب بعد اسم را جمع کنند.
هدایتی راد



مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی