خانه / نشریه / خاکریز عشق / اما لطف خدا چیز دیگری بود

اما لطف خدا چیز دیگری بود

عملیات مسلم بن عقیل بود. نیروهای رزمنده باید مسافتی را طی میکردند . در منطقه سومار باید از دهانه دره ای عبور میکردند. آنجا پل یازده دهنه ای بود که بر ارتفاعات ((کهزیک)) و (( دیسکت)) مشرف بود. از مرز سومار تا این تنگه در اشغال عراقیها بود . کاملا نسبت به ما دید داشتند . تو شبهای عملیات که معمولا باید مهتاب باشد ، میتوانستند با دستگاههای الکترونیک و محاسبات خاص کاملا ما را زیر نظر بگیرند و عملیات را تحت الشعاع برنامه های اطلاعاتیشان قرار بدهند . به همین دلیل ما باید قبل از غروب حرکت میکردیم؛ یعنی قبل از تاریکی باید بخشی از واحدها و ستونهایمان حرکت میکردند.

 

مثل همه عملیاتهای دیگر ، حال و هوای خاصی حکمفرما بود. نماز ظهر و عصر را شروع کردیم ؛ آن هم با حال و هوایی که فقط باید در ان بود تا ان را احساس کرد . بعد از نماز ، توسل به ائمه اطهار (ع) شروع شد. هرکس خودش را به وجود مقدسی متوسل میکرد . تمام آن ناله ها ، درد دلها، دعاها و نماز های قبل از عملیاتهای دیگر برقرار بود.

 

از نظر اب و هوا ، در ان فصلی که ما بودیم همیشه معمول بود که گرم و خشک باشد. ظهر و کمی بعد از ان هم هوا کاملا همان طور بود . گرم و افتابی.

 

اما لطف خدا چیز دیگری میگفت . مه غلیظی امد و تمام منطقه را پوشاند. شهید والامقام (( حاج همت)) مسئول عملیات در ان منطقه بود . نیروهای ارتش و سپاه همکاری داشتند . ایشان تا این مسئله را فهمید، گفت: نیروها همه به ستون یک و پشت سر هم حرکت کنند و از ان دهانه رد شوند . این در حالی بود که قرار ، چیز دیگری بود.

 

به خاطر دید مستقیمی که دشمن داشت قرار بود در یک فاصله زمانی ، ماشینها تک تک عبور کنند ، که به لحاظ زمانی این تردد خیلی سخت بود.

 

و این یکی از نتایج دعا و توسل رزمندگان بعد از نماز بود.

 

راوی: سردار علی فضلی ـ فرمانده لشگر ۱۰ سید الشهدا(ع)

همچنین ببینید

یا زیارت یا شهادت

  از آن اشخاصی بود که دائم باید در میان گودالهای قبر مانند، سراغش را …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

معادله را حل کنید *