باران به شدت می بارید و مرد در حالی که ماشین خود را در جاده پیش می راند، ناگهان تعادل اتومبیل به هم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد. از شانس خوبش، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیک های آن داخل گل و لای …
ادامه نوشته »بال و پرواز
برای رسیدن به اوج از من بال و پر نخواه ! هیچ چیز همچون اراده به پرواز ، پریدن را آسان نمی کند . نه کیمیاگری وجود دارد ، نه پری قصه هایی ،نه ساحره ی پیری و نه درویشی که راه رسیدن به خوشبختی و قصر بلورین رویاهارا به …
ادامه نوشته »نامه ی پاولف به جوانان و تحصیلکرده های کشورش
این پیامی است که می خواهم به جوانان کشورم برسانم. پیش از هر چیز در کارهایتان منظم باشید. تکرارمی کنم،منظم باشید.خودتان را تربیت کنید تا در کسب علم و دانش کاملاً منظم باشید. ابتدا بکوشید تا به دامنه های علم دست یازید،پیش از آنکه بخواهید قله های آن را فتح …
ادامه نوشته »آموخته ام
آموخته ام گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی است برای فهمیدن وی
ادامه نوشته »مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی ست ، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیال ش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد گندم ای دو صد …
ادامه نوشته »اسکناس مچاله
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟دست همه حاضرین بالا رفت.
ادامه نوشته »نگاهی به درون خود
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت:
ادامه نوشته »داستان ایمان واقعی
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است. فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
ادامه نوشته »شعر مخمس علیرضا قزوه در وصف دزفول
من تا به حال شعر مخمس نگفته ام ولی این را تقدیم میکنم به روان دردمند قیصر امین پور، حنجره ی زلال حاج صادق آهنگران و دوستان شاعر دزفولی ام عبدالرحیم سعیدی راد و سید حبیب حبیب پور جانی دارم چو جان دزفول چون روزان و شبان دزفول چون مردم …
ادامه نوشته »ناامید، ساکن بنبست خود است.
گر بدونم که میمونم… کار امروز را به فردا میگذارم! – توقع بیجا مانع از کسب کمال است – اگر شکست خوردی برخیز… نه تو تمام شدی، نه بازی.
ادامه نوشته »
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی