ای تکیهگاه و پناهِ زیباترین لحظههایِ پُر عصمت و پر شکوهِ تنهایی و خلوت من! ای شطّ شیرین پُر شوکت من! ای با تو من گشته بسیار، در کوچههای بزرگ نجابت. ظاهر نه بُن بستِ عابر فریبند? استجابت. در کوچههای سُرور و غم راستینی که مان بود، در کوچه باغ …
ادامه نوشته »سفره خالی
یاد دارم در غروبی سرد سرد /می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد: کهنه قالی می خرم /دسته دوم جنس عالی می خرم
ادامه نوشته »دکترعلی شریعتی
زندگینامه: علی شریعتی ۱۳۱۲ -۱۳۵۶ دکتر علی شریعتى در سال ۱۳۱۲ در خانوادهاى مذهبى چشم به جهان گشود پدر او استاد محمد تقى شریعتى مردى پاک و پارسا و عالم به علوم نقلى و عقلى و استاد دانشگاه مشهد[فردوسی] بود. على پس از گذراندن دوران کودکى وارد دبستان شد و پس از شش …
ادامه نوشته »دوستدار خدا
مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟
ادامه نوشته »کربلای سکوت – سید حمید رضا برقعی
هنوز راه ندارد کسی به عالم تو نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت "اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
ادامه نوشته »شعر قزوه در استقبال از مواضع گونتر گراس
علیرضا قزوه با سرودن قطعهای به شعر گونتر گراس در خصوص حمایت غرب از رژیم صهیونیستی واکنش نشان داد. علیرضا قزوه، شاعر پارسیگوی که اینک در هند به سر میبرد، با سرودن شعری با عنوان به «گونترگراس و وال استریت شعر» نسبت به شعر «آنچه باید گفت» این شاعر آلمانی …
ادامه نوشته »نمک و نمکدان شکستن
چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم، بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.
ادامه نوشته »فاضل نظری
من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ,نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خلقم …
ادامه نوشته »داستان کوتاه-حکمت خدا
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست. سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و …
ادامه نوشته »گروه ۹۹
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد …
ادامه نوشته »
مسجد صاحب الزمان (عج) دزفول پرورشگاه نیروهای انقلابی ، فرهنگی و حزب اللهی